تبليغاتX
سنبله

سنبله

Dr. Lamari

انا لله و انا الیه راجعون

Dr. Lakhdar Lamari the professor of the University of Manitoba has passed away on December 11, 2009 at the age of 57 at the Grace Hospital. He died after a long time of fighting with diseases.

Dr. Lamari obtained his B.Sc. in Agriculture Engineering, with options in plant breeding and agronomy from the Institut de Technologie Agricole, Algeria, in 1974. He completed his M.Sc. and Ph.D. in plant pathology under Dr. Claude Bernier of the Department of Plant Science, University of Manitoba. Dr. Lamari was hired in 1990 by the Department of Plant Science, University of Manitoba where he worked until his death.

Dr. Lamari was an international expert in the host-pathogen interactions of the Pyrenophora tritici-repentis – wheat pathosystem. He was the first to determine that there were two distinct symptoms of tan spot; necrosis and chlorosis. His studies established conclusively that the pathogen was highly specialized in its interaction with its wheat host, a conclusion which contradicted the prevailing ideas.

The “necrosischlorosis” hypothesis that has become the basis for most tan spot programs worldwide.

Inheritance studies demonstrated that the reaction to each toxin was controlled by a single locus in the host. Molecular work further validated the host-pathogen model that he proposed. This model states that host-specific toxins are the underlying mechanism of compatibility between the host and the pathogen and differences in virulence between races are explained by the combination of the different host-specific toxins they possess.

A third toxin, Ptr ToxC, was predicted by several of Dr. Lamari’s studies and was isolated by the North Dakota group. Dr. Lamari indicated in his writings that the wheat/P. tritici-repentis system is a mirrorimage of the classical gene-for-gene model, a conclusion of great significance. Through his work, Dr. Lamari was able to provide a coherent model of the host-pathogen interactions for this important disease and provide the underlying molecular proof.

His contributions to this field are now used by plant pathologists, breeders and molecular biologists involved in the study of tan spot worldwide. The work also resulted in the development of a wheat cultivar, in collaboration with Dr. A. Brule-Babel, with insensitivity to Ptr ToxA (necrosisinducing toxin) and resistance to tan spot, which was released as “Amazon”.

Dr. Lamari had a great interest in the application of digital image analysis for disease quantification. A fundamental problem in plant pathology remains the accurate, rapid and objective assessment of disease. The challenge for Dr. Lamari was not only the programming aspect, a daunting task in itself, but also the design and implementation of a functional and user-friendly interface. He successfully developed a user-friendly and intuitive software package named Assess, which requires no knowledge of computer programming or image processing. The software was designed and implemented to provide an accurate tool to quantify diseases, measure leaf area, ground cover, root length as well as any other tasks. It was released in 2002 and is marketed by the American Phytopathological Society. It represents the first software of this nature published by the APS. According to APS press staff, the release was highly successful and the software has been well received by researchers in the area of plant pathology, as well as other areas of research.

Dr. Lamari published 35 refereed publications in national and international journals, one book chapter and has given three invited papers at international conferences. He had also given invited seminars in Canada, Azerbaijan, Iran, Syria and the U.S.A. He had supervised nine M.Sc. students and four Ph.D. students, as well as served as a member of numerous graduate student committees.

In 2007 the Canadian Phytopathological Society (CPS) presented the Outstanding Research Award to Dr. Lakhdar Lamari.

He is married with "Janet ", he has two children Adam and Lewis.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 22:44  توسط علی ملیحی پور  | 

سفر به اتاوا و چند عکس

برای ارائه پنجمین مقاله مستخرج از پایان نامه ام اولین سفر خارج از وینیپگ را به اتاوا رفتم. دو تا از چهار مفاله/پوستر قبلی من در کنفرانسهایی ارائه شده بود که وینیپگ میزبان بود، یکی در مجارستان پذیرفته شده بود که موفق به دریافت بموقع ویزا برای آنجا نشدم، و آخری در امریکا که بعلت سفر به ایران اصلاً درخواست ویزا ندادم و استادم مقاله را ارائه کرد.

امسال اتاوا میزبان ششمین کارگاه بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم کانادا (6th Canadian Workshop on Wheat Fusarium Head Blight) بود که ما هم در آن شرکت کردیم. این کارگاه که بعد از اپیدمی گسترده این بیماری و خسارت شدید آن در اواخر دهه 90 در امریکای شمالی هر دو سال یک بار در کانادا برگزار شده است در واقع "کارگاه" نیست بلکه یک کنفرانس یا کنگره است که بعلت ایجاد تفاوت اسمی با چنین کنفرانسی که در امریکا برگزار میشود نام "کارگاه" به آن داده شده است ولی هیچ نشانی از کارگاه آموزشی در آن دیده نمیشود.

کارگاه امسال با شرکت اساتید، دانشمندان، محققان، و دانشجویان علاقمند از چندین کشور جهان و استانهای مختلف در کانادا از 4-1 نوامبر در هتل ماریوت (Marriot Hotel) اتاوا برگزار شد و حدود 100 مقاله و پوستر در آن ارائه گردید.

در اینجا چند عکس از این کنفرانس و شهر اتاوا را میتوانید ببینید:

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:33  توسط علی ملیحی پور  | 

دعوتنامه ای مخصوص!

یکی از همکلاسیهای امسال پارسا دون (Devon) نام دارد که به مناسبت هفتمین سالگرد تولدش برای پارسا دعوتنامه فرستاده است. بخاطر اینکه این جشن تولد و مخصوصاً دعوتنامه ارسالی آن از جنبه هایی مخصوص هستند آن را در اینجا پست میکنم.

- برای این جشن تولد فقط پارسا دعوت شده و این دعوتنامه هم بطور اختصاصی برای پارسا تهیه شده است. در صفحه آخر دعوتنامه هم به این موضوع اشاره شده  است.

- بخاطر اینکه پارسا بیشتر از هر چیزی به ماشین علاقمند است صفحه اول دعوتنامه با ماشین تزیین شده است.

- در صفحه دوم دعوتنامه دو نقشه چاپ شده است: نقشه بالایی آدرس محلیست که پارسا و دون (Devon) برای بازی و تفریح به آنجا میروند. لازم به ذکر است که جشنهای تولد برای بچه ها در اینجا بیشتر به معنای تفریح و سرگرمیست   (ازقبیل بازی در پارکهای مخصوص کودکان، شنا، بولینگ، و ...). نقشه پایین صفحه هم آدرس خانه پدر بزرگ و مادر بزرگ پدری دون را نشان میدهد که دون در آنجا خواهد بود. چون پدر و مادر دون از هم جدا شده اند مادر او در اینجا نیست و فکر میکنم با دوست پسر یا شوهر جدیدش زندگی میکند. ولی پدر دون در مراسم خواهد بود.

- صفحه سوم هم مشخصات و اطلاعات کامل در مورد مراسم، وسایلی که لازم خواهد داشت، زمان تحویل گرفتن پارسا از ما، و زمان آوردن او به خانه است. 

- شماره تلفن خودشان و شماره تلفن پدر دون هم جهت تماس داده است و از ما خواسته شده در اسرع وقت خبر دهیم که پارسا در مراسم شرکت خواهد کرد یا نه. 

- در پایان هم جهت اطلاع ما یادآوری شده که سیگاری نیستند و حیوان خانگی هم ندارند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:10  توسط علی ملیحی پور  | 

نورمن بورلاگ، انقلاب سبز، جایزه نوبل صلح

مقدمه

امروز در اخبار آمده بود که نورمن بورلاگ در خانه اش در تگزاس فوت کرده است.

من اولین بار اسم نورمن بورلاگ (Norman Borlaug) را در زمان دانشجویی ام در دوره لیسانس از دکتر محمد مقدم که استاد درس "اصلاح نباتات" در دانشگاه تبریز بود شنیدم. بعدها در کتب و مقالات و البته محاوره های علمی با دکتر نورمن بورلاگ این دانشمند برجسته امریکایی برنده جایزه نوبل صلح که بعنوان مبتکر و بنیانگزار انقلاب سبز شناخته میشد بیشتر آشنا شدم. شاید در سال 2000 بود که مؤسسه محل کار ما (مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر) دکتر نورمن بورلاگ را به ایران دعوت کرد و به پاس نقش وی در افزایش تولید گندم در جهان و از جمله ایران جایزه گرانقدری را در حضور دکتر عیسی کلانتری وزیر وقت و سایر مقامات عالیرتبه وزارت کشاورزی به وی اعطا نمود تا جایزه ای دیگر به صدها جایزه ملی و بین المللی او اضافه شود. در سال 2002 که برای طی یک دوره آموزشی به "مرکز بین المللی اصلاح ذرت و گندم" (CIMMYT) رفته بودم متوجه شدم که دکتر بورلاگ بعد از بازنشسته شدن همچنان در آنجا کار میکند و من در دفتر کاری مستقر شدم که به فاصله اندکی از دفتر کار او بود. او که نزدیک به 90 سال سن داشت هر روز با پیرزنی که آن هم یک دانشمند برجسته بود برای صرف غذا به رستوران می آمدند. بارها با هم صحبت کرده بودیم و به رسم معمول عکسی به یادگار در اتاق کارش با هم گرفتیم. نورمن بورلاگ در سیمیت عمدتاً روی برنامه ای کار میکرد که به ابتکار خود برای افزایش محصولات کشاورزی بویژه ذرت در افریقا و کمک به رهایی مردم افریقا از گرسنگی و قحطی طراحی کرده بود.

نورمن بورلاگ که از او بعنوان بزرگترین امریکایی قرن بیستم یاد میشود و با آلبرت شوایتزر قابل مقایسه است بیشتر از هر کس دیگری به زنده ماندن انسانها کمک کرده است. بورلاگ بیشتر عمر خود را در کشورهای فقیر سپری کرد و با صبر و شکیبایی تکنیکهای انقلاب سبز در هند، مکزیک، امریکای جنوبی، افریقاو جاهای دیگر به کشاورزان فقیر آموزش داد که نهایتاً از قحطی جهانی گسترده ای که بخاطر افزایش فزاینده جمعیت در جهان بعد از جنگ جهانی دوم انتظار آن میرفت بود جلوگیری نمود. طبق تخمین ماهنامه آتلانتیک در سال 1999، تلاشهای نورمن بورلاگ همراه با نقش افراد تربیت شده توسط وی در ترویج کشاورزی در کشورهای در حال توسعه و تحقیقات گیاهی بنیانگزاری شده توسط او در کشورهای فقیر باعث نجات جان یک میلیارد نفر شده است.

در اینجا بخشی از بیوگرافی دکتر نورمن بورلاگ که میتواند برای همه مردم و بویژه جوانان جویای علم و دانش مفید و آموزنده باشد آورده میشود:

زندگی، تحصیل، و خانواده

نورمن در سال 1914 از یک خانواده امریکایی که اصالت آنها از مهاجران نروژی بود در یک مزرعه (روستا)  در کرسکوی آیوا (Cresco, Iowa) در امریکا بدنیا آمد. از سن 7 تا 19 سالگی همزمان با درس خواندن، او در یک مزرعه 43 هکتاری به کار ماهیگیری، شکار، و پرورش ذرت، یولاف، علف تیموثی (timothy hay)، گاو، خوک، و مرغ اشتغال داشت.

در سال 1933 موفق شد در رشته جنگلداری وارد دانشگاه مینسوتا (University of Minnesota) شود. نورمن بورلاگ در دبیرستان به ورزشهای فوتبال، بیسبال، و کشتی می پرداخت  و در دانشگاه عضو تیم کشتی بود. او برای تأمین هزینه های مالی خود گاهی مجبور میشد درس را نیمه کاره بگذارد. از سال 1935 تا سال 1938 او در خدمات جنگلداری ایالات متحده (United States Forestry Service) در ماساچوست و آیداهو کار میکرد. نورمن بورلاگ در سال 1937 لیسانس خود را در جنگلداری دریافت کرد. وی در سال 1940 فوق لیسانس بیماری شناسی و در سال 1942 دکترای ژنتیک خود را از دانشگاه مینسوتا دریافت نمود.

نورمن بورلاگ در دانشگاه با مارگرت گیبسون آشنا شده و با وی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند، پنج نوه، و شش نتیجه است. مارگرت گیبسون در سال 2007 در سن 95 سالگی درگذشت. آن دو به مدت 69 سال با هم زندگی کردند. نورمن بورلاگ سالهای پایانی عمر خود را در دالس تگزاس (Dallas, Texas) میگذراند گرچه او بعلت فعالیتهای انساندوستانه جهانی خود بیش از چند هفته در سال در آنجا اقامت نداشت.

حرفه

از سال 1942 تا 1944 نورمن بورلاگ بعنوان میکروبیولوژیست در شرکت دوپونت (DuPont) در دلاور تگزاس (Delaware, Texas) استخدام شد. ابتدا قصد این بود که او تحقیقات در مورد محصولات صنعتی و کشاورزی شامل باکتری کشها، قارچ کشها، و نگهدارنده های مواد غذایی را هدایت کند. اما بدنبال حمله ژاپن به امریکا در دسامبر 1941 آزمایشگاه دکتر بورلاگ به منظور تحقیقات برای نیروهای نظامی امریکا تغییر جهت داده بود. یکی از اولین پروژه های او در آنجا که با موفقیت به نتیجه رسید تولید چسبی بود که میتوانست در آبهای گرم و شور اقیانوس آرام و در برابر فرسایش مقاومت کند که در جنگ برای ارتش امریکا بسیار حیاتی بود. از سایر کارهای نورمن بورلاگ میتوان به طرح استتار، ضدعفونی کننده بطری، و د.د. ت علیه مالاریا اشاره کرد.

با توجه به علاقه دولت وقت مکزیک اوایل دهه 1940 به افزایش رشد صنعتی و اقتصادی و سودمندی این امر برای اقتصاد و ارتش امریکا، بنیاد راکفلر (Rockefeller Foundation) و دولت وقت مکزیک تصمیم به تأسیس دفتری به نام "دفتر مطالعات ویژه" گرفتند که قرار شد بعنوان بخشی از دولت مکزیک ولی توسط بنیاد راکفلر هدایت شود. این دفتر با بکارگیری دانشمندانی از امریکا و مکزیک و تمرکز روی موضوعات مربوط به بهبود خاک، تولید ذرت و گندم، و بیماری شناسی گیاهی کار خود را آغاز کرد. در سال 1944 نورمن بورلاگ بعنوان متخصص ژنتیک و بیماری شناسی گیاهی جهت سرپرستی "برنامه همکاری برای تولید و تحقیقات گندم" که توسط دفتر مذکور طراحی شده بود به مکزیکوسیتی دعوت شد.

در سال 1964 وی بعنوان رییس "برنامه اصلاح بین المللی گندم" بنیاد تازه تأسیس "مرکز بین المللی اصلاح ذرت و گندم" (CIMMYT) انتخاب شد. سیمیت یک مؤسسه آموزشی تحقیقاتی بدست آمده از "برنامه همکاری برای تولید و تحقیقات گندم" بود که اعتبار آن بطور مشترک توسط بنیاد فورد (Ford Foundation )، بنیاد راکفلر، و دولت مکزیک تأمین میشد.

از نظر اداری بورلاگ در سال 1979 بازنشسته شد ولی او همچنان بعنوان یک مشاور ارشد در سیمیت باقی ماند و علاوه بر فعالیتهای خیریه و آموزشی در تحقیقات گندم، تریتیکاله، جو، ذرت، و کشت سورگوم در ارتفاعات نقش ایفا کرد.

بورلاگ از سال 1984 تا زمان مرگ در دانشگاه آی و ام تگزاس (Texas A&M University) تدریس و تحقیق میکرد. او یک استاد برجسته کشاورزی بین المللی در دانشگاه و صاحب کرسی یوجن باتلر (Eugene Butler) در بیوتکنولوژی کشاورزی بود.

تحقیقات گندم در مکزیک

نورمن بورلاگ به مدت 16 سال در این پروژه کار کرد و در طی این مدت تعدادی از ارقام گندم نیمه پاکوتاه پرمحصول و مقاوم به بیماری را با موفقیت اصلاح کرد. او در ضمن روشی را در اصلاح گندم ابداع کرد که به "اصلاح رفت و برگشتی" (shuttle breeding) معروف است و آن انجام دو بار عملیات اصلاح در طول یک سال در یک کشور برای بدست آوردن دو نسل از یک گیاه است که در کشورهای پهناوری که دو فصل مناسب برای رشد را در دو زمان جداگانه دارا هستند قابل اجراست. این روش به ابتکار نورمن بورلاگ از سال 1945 تاکنون در سیمیت اجرا میشود و بعداً برخی کشورهای دیگر نیز از این الگو استفاده کردند. کار دیگری که نورمن بورلاگ به آن شناخته میشود استفاده از "لاینهای چندگانه" (multilines) به منظور افزایش مقاومت گندم به بیماریها و بویژه نسبت به زنگهاست. لاینهای چندگانه مخلوطی از چند لاین خالص با خصوصیات ظاهری (فنوتیپ) مشابه هستند که هر کدام از آنها دارای ژنهای متفاوتی برای مقاومت به بیماری هستند. تعداد مناسبی از این لاینها مخلوط شده و کاشته میشوند طوریکه کل ژنهای مقاومت موجود در آنها در برابر همه نژادهای شایع بیماری عمل کنند. افتخار دیگر دکتر بورلاگ تولید ارقام "پاکوتاه" (dwarf) گندم است که بعلت کلفت بودن و قوی بودن ساقه ها براحتی نمیخوایند و از کودپذیری بالایی نیز برخوردارند و بنابراین عملکرد بالاتری دارند. دو رقم از ارقام نیمه پاکوتاه و مقاوم به بیماری تولید شده توسط نورمن بورلاگ بنامهای Pitic 62 و Penjamo 62 بطور فوق العاده ای پتانسیل عملکرد گندم بهاره را افزایش داد. تا سال 1963، 95% گندمهای مورد استفاده در مکزیک از انواع گندمهای نیمه پاکوتاه نورمن بورلاگ بودند. در آن سال تولید گندم مکزیک شش برابر تولید سال 1944، سال ورود نورمن بورلاگ به مکزیک شد. مکزیک در گندم خودکفا شد.

 توسعه تحقیقات به جنوب آسیا و انقلاب سبز

در سالهای 1961 و 1962 لاینهای پاکوتاه گندم بهاره بدست آمده توسط نورمن بورلاگ جهت انجام "آزمایشات چند منطقه ای" (multilocation testing) به "خزانه بین المللی آزمایشات زنگ" (International Wheat Rust Nursery) که توسط وزارت کشاورزی امریکا هدایت میشد وارد شدند. در ماه مارس 1962 تعدادی از این لاینها در مزارع مؤسسه تحقیقات کشاورزی هند در پوسا کاشته شدند. در مارس 1963 بنیاد راکفلر و دولت مکزیک به دعوت دولت هند دکتر نورمن بورلاگ و دکتر رابرت گلن آندرسن (Robert Glenn Anderson) را جهت کار روی گندم به هند اعزام کردند. آندرسن بعنوان رییس برنامه گندم بنیاد راکفلر تا سال 1975 در هند باقی ماند. در میانه دهه 1960 شبه قاره هند درگیر جنگ بود و قحطی و گرسنگی گسترده ای را تجربه میکرد. اگرچه امریکا محموله های اضطراری شامل میلیونها تن گندم را که بیش از یک پنجم کل گندم تولیدی امریکا بود به منطقه فرستاده بود ولی این مقدار هم کافی نبود. بوروکراسی هند و پاکستان و مقاومتهای فرهنگی منطقه در برابر تکنیکهای جدید در ابتدا مانع از آن شد که دکتر بورلاگ خواسته خود مبنی بر کاشت فوری لاینهای جدید جامه عمل بپوشاند. تا تابستان 1965 قحطی بقدری حاد شد که دولتهای هند و پاکستان پا پیش گذاشتند و به بورلاگ اجازه دادند پروژه های خود را به پیش برد. بعد از آزمایشات گسترده، تیم بورلاگ به رهبری دکتر آندرسن در سال 1965 تلاش برای وارد کردن 450 تن بذر ارقام نیمه پاکوتاه Lerma Rojo و Sonora 64 را برای کاشت در هند و پاکستان (به ترتیب 250 و 200 تن) آغاز کرد. بذرهای مورد نظر با موانع و مشکلات فراوان و با تأخیر زیاد از مکزیک به هند و پاکستان رسیده و در مناطق مورد نظر کاشته شدند. عملکرد اولیه ارقام بورلاگ از تمام ارقام کاشته شده در منطقه بالاتر بود. بعد از این نتایج کشورهای منطقه تصمیم به واردات مقدار بیشتری از بذر این دو رقم گرفتند. در سال 1966 هند 18000 تن بذر ار این ارقام وارد کرد که بیشترین مقدار خرید و واردات بذر در جهان در آن زمان بود. در سال 1967 پاکستان 42000 تن و ترکیه 21000 تن بذر وارد کردند. تولید گندم در منطقه به مقدار بسیار زیادی فزونی یافت و منطقه از قحطی و گرسنگی نجات یافت. کار نورمن بورلاگ در سال 1968 "انقلاب سبز" (Green Revolution) نام گرفت. افزایش عملکرد به حدی بود که وسایل و امکانات لازم از قبیل کارگران موردنیاز برای برداشت، گاریهای باربری برای بردن محصول برداشت شده جهت کوبیدن آن، کیسه های نگهداری گندم، کامیون، مخازن ریلی، و امکانات نگهداری محصول جوابگو نباشد. برخی دولتهای محلی مجبور به تعطیلی مدارس و استفاده از آنها جهت انبار نگهداری بذر شدند. در پاکستان مقدار گندم تولید شده از 4.6 میلیون تن در سال 1965 به 7.3 میلیون تن در سال 1970 رسید که به معنای تقریباً دو برابر شدن تولید گندم در آن کشور بود. تا سال 1968 پاکستان در تولید گندم به خودکفایی دست یافت. تولید گندم پاکستان تا سال 2000 به 21 میلیون تن رسید. در هند مقدار گندم تولید شده از 12.3 میلیون تن در سال 1965 به 20.1 میلیون تن در سال 1970 رسید. تا سال 1974 هند در تولید همه غلات به خودکفایی رسید و در سال 2000 به رکورد تولید 76.4 میلیون تن دست یافت. از دهه 1960 تاکنون نرخ رشد تولید غذا از نرخ رشد جمعیت در این دو کشور پیشی گرفته است. تخمین زده شده است که با این مقدار افزایش تولید از تبدیل شدن 40 میلیون هکتار زمین بکر به اراضی زیرکشت محصولات کشاورزی جلوگیری شده است. استفاده از این ارقام گندم همچنین اثرات عمیقی بر تولید گندم شش کشور در امریکای لاتین، شش کشور در خاور نزدیک و خاورمیانه، و چندین کشور در افریقا بجا گذاشت. کار بورلاگ در مورد گندم منجر به توسعه و معرفی ارقام نیمه پاکوتاه و پرمحصول توسط برنج در مؤسسه بین المللی تحقیقات برنج (International Rice Research Institute) شد که با همکاری بنیاد راکفلر و بنیاد فورد و مؤسسه تحقیقات برنج هونان (Hunan Rice Research Institute) چین به نتیجه رسید.

 

جایزه نوبل صلح

به پاس خدمات و نقش دکتر نورمن بورلاگ در افزایش غذای جهان و فائق آمدن بر کمبود غدا در هند و پاکستان در اواسط دهه 1960 که منجر به نجات جان میلیونها نفر شد جایزه نوبل صلح سال 1970 به وی اعطا شد.

   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 23:25  توسط علی ملیحی پور  | 

عکسهای سفر به تورنتو-2

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:8  توسط علی ملیحی پور  |